|
|
|
||||
|
اگه راست راستش رو بخواین من تو نوشتن متن های بقول همین لارس
سرد خونه ای استادم چه شعرش و چه متنش اما نمیدونستم که اصلا میشه این ها رو واسه کسی خوند و نوشت یا نه بهر حال تقدیم به شماها: وقتی... وقتی... وقتی... باید بنویسی! باید ... بی هیچ حاشیه ای ؛ بی هیچ حرفی ...
که هی! بایست زندگی پاره پاره ی من دل خوش شده به آمدن یک ستاره ی من پس کو؟ کجاست مالک این سرزمین کجاست؟ که گفته بود می رسد از هر اشاره ی من سهم من این نبود تو کی درک می کنی؟ تو! تو که دست های مرا ترک می کنی من خسته ام ز هر چه خدا داد و پس گرفت چسبانده است غم به دلم سفت سفت سفت هرگز نشد صدای مرا بشنود نشد هرگز نخواست فکر کند به من و به خود به ارتباط کوچک یک بنده ی ضعیف به چشم های نُقلی قرآن توی کیف هفتاد نیل از دل من خون چکیده است نه! این خبر به گوش خدایت رسیده است؟ من عاشق صدای کلفت خدا... که نیست یک مرد روی قبر من از درد می گریست دیوانه ام! عزیز ... تو که درک کردی و ... با خنده دست های مرا ترک کردی و ... . . . هفده بهار از دل من بی اجازه رفت به پیشواز آدمک خوب تازه رفت پا نوشت: من هفده سال رو خیلی وقته که گذروندم اما......!
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سه دختر دارم :
خاطره کودکی هایش را به یاد نمی آورم. ![]() رویا برایم لالایی می خواند تا خواب فردا را نبینم. آرزو همیشه آن طرف دیوار دیدنی نیست . و تو هی مردک... بامن نسبتی داری ؟ ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ الو/ سلام/ به مریم حقیقتی تنها و دستهای پر از مهربان این دریا برای این که تو را شاعرانه بنویسم به فکر ناب ترین بیت عالمم اینجا منی که پشت غزلهام دائماً ماندم هنوز دلنگرانم غزل پری اما... چقدر عاشق شاعر شدن شدم با تو قلم تو داده بدستم قدم قدم حالا به سمت کوچه ی شعرم چراغ روشن کن که از نگاه تو سرشار می شود دنیا. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام دوستان در راستای یه سری گفتمان با نادیا و النا و یه سری دیگه که دوستای خودتون و خودمون باشن قرار بر این شد که اسم این وبلاگ رو از اون اسم یکی مث تو به یه اسم دیگه تغییر بدیم داشتیم اراه میدادیم و تیشه میگرفتیم که چه اسمی بذاریم ؟؟؟ که نادیا گفت این یکی وبلاگ لارس زیادی خلوته پس اسمسشو بذارین سرد خونه!سرد خونه خوبه خیلی هم پست مدرنیستیه! لارس هم سریعا قبول کرد و اینجا شد سرد خونه.اگه نوشته ها هم جنسش یه کم عوض شد زیاد به دل نگیرین ... سرد خونس دیگه... اون دوتا شعر بالا هم مال یکی از دوستای خودمه
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||